ماه عقلانيت و استقامت
در بيان نوراني وجود مبارك رسول گرامي (ص)، هست كه فرمود: شما با استغفار در اين ماه خودتان را آزاد كنيد! آزادي از بهترين نعمت هاست. آزادي از هوا و هوس، از ع فريت درون و بيرون بهترين فضيلت است. فرمود: اين ماه كه مهمان خدا هستيد، نّ انفسكم مرهونأ ب ذنوب كم ففكّوها ب الستغفار (1). آن را با استغفار كردن آزاد كنيد. وقتي جانتان آزاد بود، مثل مرغ باغ ملكوت است كه قدرت پرواز دارد و مي تواند در كنار اين آيات الهي ترقي كند.
حالا كه آزاد شديد، همه ما آزاد شديم، آنگاه رسالت ما، روحانيت ما، تبليغ ما سامان مي پذيرد. كسي كه آزاد نباشد، كسي كه مهمان خدا نباشد، كسي كه از آن طعام نچشيده باشد؛ نه براي خودش سودمند است، نه براي جامعه. اين نه بالغ است، نه مبلّغ! اگر ن شآء الله جزء ضيوف الرّحمن شد ، خودش را آزاد كرد و بهره اي از فيض الهي برد، آنگاه به ن صاب تبليغ مي رسد. تا كسي بالغ نباشد، مبلّغ نيست!
اينكه فرمود: و قل لهم ف ي أنفس ه م قولاً بليغاً (2)، حرف را به جان اينها برسان، از رسول خدا كه خليفه الله است، ساخته است. ولي از ديگري ساخته نيست كه مطلب را در جان مخاطب جا بدهد كه او بپذيرد. ممكن است حرف بزند، آهنگي ايجاد كند، به فضاي سامعه مخاطب برساند و ديگر هيچ! حالا ما چه بكنيم كه به اينجا برسيم!
اين ماه، ماه قرآن است و ما مهمان قرآنيم؛ البته نه اينكه زياد قرآن بخوانيم، كه بايد بخوانيم؛ ثوابش هم نثار ارواح انبياء و اولياء و ملائكه مقربين و صديقين و شهداء اهداء كنيم. اين كارها را بايد بكنيم، هر چه بيشتر قرآن بخوانيم، بهتر است. اما اينطور نباشد كسي بگويد: حالا كه من قرآن مثلاً نمي دانم، چرا بخوانم! اين يك كلام عادي نيست؛ كلام الهي است، كتاب الهي است، آثار خاص خودش را در هر مقطعي دارد. ولي انس با قرآن و درك با قرآن را هم به همراه خواهد داشت.
قرآن كريم به ما فرمود: عدّه اي هجرت كنند، به مراكز علمي راه پيدا كنند، به حوزه ها راه پيدا كنند، فقيه بشوند. منظور از فقه در كتاب و سنّت، فقه مصطلح نيست! چه اينكه منظور از حكمت در كتاب و سنت هم حكمت مصطلح نيست. فرمود: فلولا نفر م ن كلّ ف رقه م نهم طائ فأ ل يتفقّهوا ف ي الدّين (3). حالا يك كسي حكيم شد، فقيه شد، فيلسوف شد، مفسّر شد، اين بين راه است! اين تازه طليعه راه است. وظيفه بعدي اين است كه: و ل ينذ روا قومهم ذا رجعوا ل يه م (4). وقتي برگشتند، مردم را از جهنّم بترسانند، از عاقبت تلخ گناه بترسانند. بگويند گناه واقعاً آتش است و واقعاً سمّ است!
گناه از هر سمّي، از هر هروئيني بدتر است. بالأخره هروئين تأثيرش چقدر است؟ يك ده سالي، يك بيست سالي با انسان درگير است، بعد اين بدن را از پا در مي آورد. امّا گناه از اين قبيل نيست... ثمّ لا يموت ف يها و لا يحيي (5)! اينطور نيست كه حالا اگر كسي خداي ناكرده آلوده شد، بتواند نجات پيدا كند! نظير هروئين نيست، نظير انفجارهاي ديگر نيست كه با مردن تمام بشود... ثمّ لا يموت ف يها و لا يحيي است. يك همچنين خطري است.
يك چيزي كه از چشم دور است، از حسّ دور است، از عقل عادي دور است، از عرف دور است، به تعبير لطيف مرحوم ميرداماد مي شود اينكه: اين كلام وحياني را آدم بايد در جان خود جا بدهد! وقتي در جان خود جا داد، آنوقت باورش مي شود كه اين گناه سمّ است و دست به گناه نمي زند چه در خلوت و چه در جلوت!
اگر ذات أقدس له به رسول گرامي فرمود: قم فأنذ ر (6). «قم» نه يعني پا شو! قيام كن، نه يعني بايست. يعني ايستادگي كن! آنكه نشسته حرف مي زند، ايستاده است و ايستادگي مي كند. آنكه ايستاده وقت تلف مي كند ، نشسته است! فرمود: قم فأنذ ر. ايستادگي كن، بايست در برابر بيگانگان و اينها را با حرف هاي الهي آشنا بكن، اينها را از عواقب گناه بترسان! مسئله جهنم جدي است، مسئله گناه جدي است، مسئله باند بازي جدّي است... اينطور نيست كه اگر كسي با اين فريب دادن ها بخواهد مشكل خودش را حل بكند و بگذرد، اينطور نيست.
خدا مردم را بالفطره قابل قرار داده است، اگر بالفطره قابل نبودند كه به انبياء نمي فرمود: برو، بگو! به فقها نمي فرمود: برويد، بگوئيد! معلوم مي شود مردم قابل اند، و ل ينذ روا قومهم ذا رجعوا ل يه م . مردم بيش از علم، عمل مي خواهند. يعني عقل مي خواهند. اين مي شود و جعلنا له نوراً يمش ي ب ه ف ي النّاس (7) ! اين عرض مي كند در مناجات: الهي، الهي، الهي! مرا داراي علم بكن و نه دانا! دانا مشكل خودش را حل نمي كند، چه رسد به مشكل ديگري! شايد علماء در مملكت كم نباشند اما عقلاء خيلي كم اند. عاقل كسي است كه نه فريب كسي را بخورد، نه در صدد فريب باشد، نه باند بازي بكند، نه سفره اي پهن بكند، نه چشمش به جيب زيد و كيف عمر باشد؛ مستقيماً با دست خداي سبحان بخورد، و با او در ارتباط است.
اگر چنانچه قرآن است كه اين ماه، ماه قرآن است و ما مهمان قرآنيم، در اين ضيافت سهمي داريم، از قرآن بهره مي بريم، قرآن مي گويد: اگر فقيه شدي، بين راهي؛ قم فأنذ ر. اگر عالم شدي، بين راهي؛ قم فاعقل. و ما يعق لها لا العال مون. ماه مبارك رمضان جاي عقل است و جاي انذار.
¤ سخنراني آيت الله جوادي آملي (مدظلّه العالي)
در گردهمائي بزرگ مبلغين؛
قم - 24 مهر 1382
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) وسائل الشيعه . ج10 . ص313
(2) نساء . 63
(3) توبه . 122
(4) توبه . 122
(5) اعلي . 14
(6) مدّثر . 3
(7) انعام . 122
ایمان ما یک امر ازلی و الستی است. اما در طول تاریخ به علل گوناگونی به فراموشی می رفته و آن فطرت خداجوی ذاتی ما روبه سوهای دیگری می نموده . در همین راستا بود که حضرت رحمان رحیم پیامبران را برای بیدار ساختن این فطرت به خواب رفته از یاد خدا بر می انگیخت که نقطه اوج آن (بعثت )محمد امین (ص)بود.در راه آغاز شده توسط محمد کسانی بودند که سنگ اندازی کرده و این روند را کند میکردندکه به امر خدا توسط محمد امر (غدیر) محقق شد.تا اهل ایمان ناب راه خود را باز شناسند. اما بعد از غدیر موانع و آفات تعالی انسانی وجود داشت تا اینکه برای زدودن آنها (عاشورا ) به وقوع پیوست.وآن تکیه گاهی محکم برای اهل ایمان شد تا این زمان ما که با پرداختن صحیح به امر انتظار و (مهدویت) و با آمدن کامل کننده ایمان، انسانیت را به اوج مطلوب برسانیم . إن شاء الله.